تبليغاتX
یک سد ساز تنها

شنبه 16 آبان1388

دعا

چرا ما ایرانیها بعد از غذا دعا میخونیم ولی خارجیا قبل غذا.؟؟

یعنی ما منتظریم اول حاجتمونو بگیریم و اگر راضی بودیم بعدش تشکر کنیم . ؟؟

 

نوشته شده توسط مرتضی در 15:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 13 آبان1388

شریعتی

دکتر شریعتی شخصیت خاص و جالبی داشت و آدم دوست داشتنی بود . بعضی از حرفاش هم واقعا طلاست.

این جا آسمان ابریست، آن جا را نمی دانم...

این جا شده پائیز، آن جا را نمی دانم... 

این جا فقط رنگ است، آن جا را نمی دانم...

این جا دلی تنگ است، آن جا را نمی دانم..

وقتی که بچه بودم هر شب دعا می کردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که این طوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش.

هی با خود فکر می کنم، چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آن ها، در آن سر دنیا، عرق می خورند و وضع شان آن است!

... نمی دانم، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن...

دکتر علی شریعتی

از سایت خانه مدیران جوان

نوشته شده توسط مرتضی در 17:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 11 آبان1388

امام علی

حالا که از پروژه امام علی هم خارج شدم یه عکس میزارم ببینید . این پروژه اولین اتوبان ۲ طبقه ایران که در حال انجام می باشد . البته با مشکلات فراوانی دست و پنجه میکنه که براتون خواهم گفت.

پی نوشت : ما هم خوب توی این پروژه ها استخون ترکوندیما !! دممون گرم (بقول شمالیا مر مرا قربان)

نوشته شده توسط مرتضی در 20:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 10 آبان1388

غذا

ما با همه چیز مجردی و تنهایی کنار اومدیم جز با غذاش . هرچند آدمه شکمو یی نیستم ولی بازم بعد یه مدت کم میارم. البته تنبلی هم مزید علت شده .البته یه تخصص خوب هم پیدا کردم و اون شناخت انواع غذاهای آمادست. و حاضرم با هرکی که ادعایی تو این زمینه داره مسابقه بدم. انواع سوپ (ورمیشل سبزیجات  تبریزی  ...)انواع لوبیا (ساده .با قارچ. باقارچ و فلفل )   عدس وانواع خورشت کنسروی و سالاد اولویه و.... هر چیزی که فکرشو بکنید من خوردم.البته صبحانه خوری من معروف کامل و خفن.

پی نوشت:به خاطر شکم هم شده باید یه زن گرفت .

نوشته شده توسط مرتضی در 22:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه 8 آبان1388

عکس

چون اینترنت پر سرعت گیرم اومده از این ببعد براتون عکس هم میزارم . برای شروع عکس پل صیاد که براش خیلی انرژی گذاشتیم رو میزارم تا شما هم لذت ببرید.

پی نوشت : یادمه قرار بود ۸/۸/۱۳۸۸ برام یه اتفاق مهم بیافته(که شما هم  از نوشته ها میتونید بفهمید) ولی نشد و این یه شکسته شایدم به قول قدیمیا قسمت بوده .   شما به قسمت اعتقاد دارید؟؟؟؟؟ 

پل ورودی میدان پلیس در اتوبان صیاد شیرازی

نوشته شده توسط مرتضی در 21:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 آبان1388

گریز

نمی دانم از این زندان تنهایی گریزی هست؟

از این شهر تبسم های اجباری که خورشیدی ندارد درون آسمان خویش

نمی دانم گریزی هست؟ رهایی هست؟ زین زنجیره های اشک

که می گیرد نگاه از دیدگان هرشب

به زیر بارش باران

رفیقی سایبان آشنایی هست؟

برای شانه های سست بی امید

ستونی هست؟

نمی دانم

نمی دانم ولی شاید

نجات من نوازشهای دستان تو باشد

این شعر تقدیم به تمامی دوستداران اهل دل

 

نوشته شده توسط مرتضی در 22:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 آبان1388

بالاخره وصل شد

بالاخره اینترنت به اصطلاح پر سرعت وصل شد . حالا ببینیم چه جوری میشه ازش استفاده کرد.
نوشته شده توسط مرتضی در 21:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 4 آبان1388

ADSL

احتمالا فردا سیستم اینترنت به اصطلاح پر سرعت که با هزار جور دردسر و چند هفته ای خونه وصل بشه . سعی میکنم بیشتر و بهتر بنویسم . بخصوص از شرکتی که تازه تاسیس کردیم چون میدونم در اینده شرکت معتبری خواهد شد لذا هر لحظه اون برام جذاب خواهد بود . فقط داخل پرانتز بگم که دیروز یک سری لوازم اداری (میز و صندلی و...) خریدیم.و خونه رو کردیم اداره ببینیم چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط مرتضی در 14:40 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 28 مهر1388

کار

آدما آرزوهای مختلف دارن ولی وقتی قرار به آرزوهاشون برسن کم میارن از ترس یا تنبلی یا ...

کار کردن برای خودت چقدر سخته بخصوص برای آدمایی که تا حالا یاد گرفتن بهشون بگی چیکار کنن

کارآفرینی توی ایران که همه چیز قاطی پاطیه وحشتناک سخته چون همیشه برای شکست باید آماده باشی.

پی نوشت : همچنان منتظر پیشنهاداتون هستم.

یک لینک بی ربطموهای حیوانی

 

نوشته شده توسط مرتضی در 15:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 19 مهر1388

پیمانکار و مشاور

در حال تشکیل یک شرکت پیمانکاری و مشاور هستیم . که متخصص در کار نقشه برداری و طراحی راه که فارغ التحصیلای دانشگاه تهران و صنعتی شریف ساپورتش میکنن . و کارهای پیمانکاری آب (سد و ...) و همچنین ابنیه نیز انجام میدیم. البته رزومه کاری گروه مهندسی پاویران شامل برآورد و تهیه اسناد مناقصه و... نیز میباشد که توسط متخصصین این فن که قبلا در شرکت مهاب قدس شاغل بودن صورت میگیره.

حالا هر کی هر کجا کار سراغ داره برام پی ام بده .

پی نوشت: این گروه دارای متخصصان باتجربه و اهل فن میباشد که به بهترین نحو و در کمترین زمان کارهای محوله رو انجام میده.

پی نوشت۲: ما منتظریم...

نوشته شده توسط مرتضی در 10:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 15 مهر1388

آخرین روز

بعد از ماهها کار در این شرکت بالاخره امروز دارم تصویه می کنم . و یه مدتی بیکار خواهم بود . البته یک سری برنامه ریزی برای کار کردم ولی فکر کنم چند ماهی طول بکشه. هنوز هم نمیدونم این کارم درسته یا نه ولی همیشه سعی کردم تصمیمات درست رو با مشورت با دیگران و توکل به خدا بگیرم . امیدوارم این تصمیمم هم درست باشه و اگر بتونم اون چیزی که تو ذهنمه بهش برسم یعنی موفقیتی که سالها به دنبالش بودم .

برام دعا کنید.

نوشته شده توسط مرتضی در 13:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 5 مهر1388

بتن

طرح اختلاط بتن برای کارهای عمرانی تهران بدلیل نبودن ماسه در منحنی دانه بندی بهتر ۱۱۰۰ ماسه ۷۰۰ شن و عیار سیمان متناسب و آب به سیمان ۴. باشه.

پی نوشت :حال کردین از این اطلاعات توووپ

پی نوشت۲: جواب دوست عزیزیم:   آنکه شیران را کند روبه مزاج   احتیاج است احتیاج است احتیاج

نوشته شده توسط مرتضی در 22:44 |  لینک ثابت   • 

شنبه 4 مهر1388

شرکت

شرکتی که الان در آن کار میکنم شبیه ...

یک آدم بی سواد کلاش مدیر عاملشه . حق همه رو مثل آب خوردن میخوره. به خاطر منابع مالی هر کاری دوست داره میکنه . چند نفر فدایی داره که منفورترین آدما هستن. و... که میتونید حدس بزنید این شرکت کوچک شده چی میتونه باشه . البته بحث مهاجرت  مثل رفتن از شرکت ماست . این آدم هر یه مدت همهرو میندازه بیرون بعدشم با وعده وعید یه سری آدم قوی میاره سرشوون کلاه میزاره و بیرونشون میکنه . و هزار جور کلک و دغل بازی . دیگه خستم کردن . باید رفت و دوباره شروع کرد یعنی باید مهاجرت کرد بر خلاف آنچه دلت میخواد.

پی نوشت:خیلی با کنایه نوشتم خودمم گیج شدم. 

نوشته شده توسط مرتضی در 23:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 31 شهریور1388

کار

این روز ها بخاطر تغییر تحولات سر کارم له شده ام و مسافرت لازم.

یه مطلب در مورد پیمانکارها هم دارم براتون تا بدونید چه جونوارایین.

نوشته شده توسط مرتضی در 22:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 25 شهریور1388

جمعه

یک جمعه سبز در پیش است. همیشه سبز باشید.شاید دوباره امید به نجات برگردد.
نوشته شده توسط مرتضی در 22:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 15 شهریور1388

شهرام جزایری

از اون اول که بحث شهرام جزایری مطرح شد از نظر من یه نابغه کشف شده بود .حالا بماند که خیلی از کاراش برام جالب نبود ولی این آدم که تقریبا هم سن هم هستیم چقدر باهوش و خلاق و متفکر بود . حالا بماند که خیلیها اعتقادشون این بود که شهرام نیروی آقازاده ها بود ولی این کارشم از سر باهوشیش بوده که تونسته اعتماد اونارو جلب کنه . جدیدا شنیدم که توی یه روزنامه اقتصادی در مورد کارآفرینی و خلاقیت مقاله مینویسد (که بازم به خاطر قدرت تفکر و هوش بالا)مقاله های جالب و خواندی مینویسه. خیلی دوست دارم این آدمو از نزدیک ببینم و باهاش آشنا بشم چون همیشه به  توانمندیهای این شخص حسودیم میشه. شنیدم نوشته هاش هم در حد انتونی رابینز و ... می باشد . این آدم ادعا کرده هر لحظه از صفر شروع کنه دوباره میتونه همون سرمایه رو جمع کنه این یعنی اعتماد بنفس(البته پیدا کردن سوراخ معروف پول در آور).

این شخص اگه در مسیر مشخص(درست!؟)هدایت میشد شاید میتونست به اقتصاد در حال موت ما کمک زیادی بکنه .(هر چند بدلیل روابط و باند و ... آدما سریع آلوده میشن).

پی نوشت۱: کی بشه ما هم این سوراخ رو پیدا بکنیم.

پی نوشت۲: کی بشه اقتصاد ما هم از مریضی در بیاد. 

نوشته شده توسط مرتضی در 21:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه 14 شهریور1388

گوشی

چه جالبه این دنیای تجارت . این چینیا واقعا دهن ملتو ... کردن . گوشی زدن کپی دوکیا البته توصیه میکنم نخرید . مثلا من یه ن۹۷ گرفتم ولی دیدم بدردم نمیخوره . چون شما یه گوشی میگیرید که از کیفیت تصاویر و صدا ش لذت ببرید یا از برنامه های جانبی آن لذت ببرید که گوشیهای چینی هیچکدومو نداره . یا اینکه برنامه های توپ نصب کنید و لذت ببرید بس توصیه میکنم که پولتونو دور نریزید و گوشی اصل بخرید . مثلا بجای ن۹۷ چینی ۱۰۰ تومنی یه ۵۸۰۰ بگیرید و لذت ببرید. گوشیهای چینی فقط میتونید باهاشون کلاس بذارید البته اگه همون لحظه زنگ نخوره (اخه صداش تابلو) .

امشب تنهاییم با گوشی های موبایل گذشت.

نوشته شده توسط مرتضی در 21:47 |  لینک ثابت   • 

جمعه 13 شهریور1388

خونه

تصمیم  دارم بعد از این خاطرات تنهایی خودم توی خونه رو بنویسم (لذت تنهایی مطلق)

یه چیز جالب اینه که من بعد از ۲ ماه هنوز برای خونه تلویزیون نخریدم یعنی ۲ ماهه تلویزیون ندیدم . و اصلا احساس نیاز هم بهش نمیکنم . و این یعنی صدا سیمای ما شاهکار کرده که اینقدر آدم احساس بی نیازی میکنه اخه قبلا دو تا آدم حسابی میومد صحبت میکرد ادم براش جالب بود ولی الان همهش شده گول زدن آدما و مهمانهای برنامه ها شده چند نفر آدم که حتی بچه محل های خودشون هم نمیشناستشون .البته این باعث شده یه سری از ادما فقط برنامه های اونور آب و ببینند و یه سریها اینوریارو و این یعنی بچه ها دارن با دو فرهنگ متفاوت بزرگشن که هیچکدوم اونی که باید باشن تربیت نمیکنن و این نسل از هم فاصله میگیرن و هیچکدام با اون فرهنگی که باید بزرگ بشن نمیشن.

خدا بهمون رحم کنه ...

نوشته شده توسط مرتضی در 21:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 11 شهریور1388

دیگران

اینقدر باید قوی باشیم که یه حرف یا حرکت یه احمق نتونه نامید یا نگران یا ناراحتمون کنه.

نوشته شده توسط مرتضی در 17:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 9 شهریور1388

دوست

این مطلبو یه دوست عزیز برام فرستاد که دوست دارم شما هم بخونید.

و آنگاه که در مسیر زندگی قرارگرفتیم خواسته یا ناخواسته انتخاب کردیم!درست یا غلط!زندگی کردیم و بزای اینکه بودن خویش را ثابت کنیم بازیگری شدیم که گاه نصیبمان سیمرغ بلورین بود و گاه در این صحنه آنقدر کم رنگ ظاهر شدیم که حتی به بودنمان شک کردیم!!!خیلی سخته بدونی برنده سیمرغی و نه تنها نقشت بلکه حتی بودنت هم زیر سوال بره ..............!

کسی میتونه کمکم کنه  یه اینترنته پر سرعت پیدا کنم.

نوشته شده توسط مرتضی در 21:40 |  لینک ثابت   • 

جمعه 6 شهریور1388

...

اینم یه عکس از اجرای یکی از مدولهای بزرگراه امام علی . هر چند متاسفانه سیستم مهندسی ماهم درگیر تجارت و سیاست شده و کیفیت و اقتصاد مهندسی فراموش شده است . البته ظاهرا امسال شهرداری هم وضعش خرابه و پولی توی بساطش نیست و کارهای عمرانیش مثل سایر پروژها نیمه تعطیله.

یه پیشنهاد از فرودگاه دارم . چون باند دوم فرودگاه امام می خواد راه بیافته و تازه شروع کردن.

پ.ن:کار برای دیگران برام لذت بخش نیست .و احساس رضایت نمیکنم . هرچند هنوز نتونستم خودمم از جایی شروع کنم (کار آقرینی) چون خیلی سخته بخصوص توی تهران.

پ.ن:امروز تو خونه احساس تنهایی کردم چون هر روز سر کار بودم و خسته میشدم این احساس خودشو نشون نمیداد.

تنهایی هم عالمی دارد.

نوشته شده توسط مرتضی در 14:9 |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 مرداد1388

ماشین

شاید یه ماشین کمک کنه احساس بهتری داشته باشم
نوشته شده توسط مرتضی در 21:41 |  لینک ثابت   • 

جمعه 23 مرداد1388

دوست

همیشه دنبال آدمهایی میگردیم که به ما روحیه و انرژی بدن . کی روزی میرسه که ما منبع انرژی دیگران بشیم.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 20:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 18 مرداد1388

امید

توی زندگی ناراحت بشید ولی ناامید هرگز

نوشته شده توسط مرتضی در 20:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1 مرداد1388

اقامت

الان توی خونه جدیدی که گرفتم هستم و از تنهایی به اینترنت پناه آوردم . و میخوام از پروژه اتوبان امام علی براتون بگم. این پروژه که بقولی اولین اتوبان دو طبقه ایرانه دارای مشکلات خاصی شده که بنا به دلایلی بازش نمیکنم ولی این پروژه مصداق این عبارته که توی ایران ۳ماه فکر میکنند بعد ۳سال می سازند ولی جاهای دیگه دنیا ۳ سال فکر میکنن ۳ماهه میسازن. اخه باوجود شروع چندین ماهه پروژه هنوز طرح کلی پروژه معلوم نیست و نمیدونن ۱۰۰ متر جلوتر چه اتفاقی قراره بیافته .البته اینقدر وضع مالی پروژه ها خرابه که خیلی به این چیزا اهمیت نمیدن و میگن فقط یه جورایی پیش برین تا ببینیم چی میشه.

پی نوشت : الان هرکاری میخوای بکنی یا بخری میگن فعلا همینطوری ادامه بده ببینیم چی میشه(تا کی خدا میدونه شاید تا انتخابات بعدی البته شاید؟؟!!؟؟

 

نوشته شده توسط مرتضی در 20:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 28 تیر1388

خانه

تجهیز یه خونه کوچولو هم زمان و حوصله زیادی میخواد البته وقتی که ندونی چقدر میخوای بابتش پرداخت کنی

پی نوشت : احساس میکنم وبلاگم خیلی خیلی شخصی شده ؟؟

 

نوشته شده توسط مرتضی در 20:35 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 23 تیر1388

کیفیت

توی وب برای من بهترین جا برای گفتن چیزیه که نشه گفت بلکه باید نوشت. بس هر موقع احساس میکنم نمیتونم چیزیو بیان کنم میام اینجا هر چند نمیتونه همه چیزو بگی(مثل دفتر خاطرات)ولی یه اشاره هم آدمو خالی میکنه. نمیدونم چرا این چند روزه همش باید تصمیمهای سخت و سرنوشت ساز بگیرم. و این تمرکزمو بهم ریخته البته شاید بخاطر این باشه که هدفم دقیقیا مشخص نیست. آدما قدر موقعیتهاشونو نمیدونن (شاید بخاطر اینه که همیشه چند نفر بهتر و قویتر از خودت جلوت هستن) و فکر نمیکنن شاید چند سال پیش اینی که هستن آرزوشون بود و بعدن هم افسوس میخورن چرا استفاده نکردیم. و اینو نمیدونن خیلی آرزوی موقعیت اونارو دارن.

پی نوشت : اینم یه جور زندگیه؟!؟

نوشته شده توسط مرتضی در 19:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 22 تیر1388

خانه

خونه پیدا کردن توی تهران چقدر سخته اگر مجرد هم که باشی یه فاجعه است. ظاهرا مجردا جنایتگر هستند .اخه به هر بنگاهی میری چنان بهت نگاه میکنه و جواب میده که از مجردیت خجالت میکشی.(حالا از حسادتشونه یا ...).جالب اینه که توی این چند روز تقریبا همه شرق و مرکز تهران رو گشتم جای خوب گرونه جای پایین محلش مناسب نیست ولی کلا پیدا کردن خونه کار خیلی سختیه.؟

آدم بهر چیزی عادت میکنه و اگر به چیزی عادت کنه جدا شدن  ازش خیلی سخته. بس خدا کنه به چیزای خوب عادت کنیم.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 19:43 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 16 تیر1388

هنر

خوب زندگی کردن بکی از سخترین کارهاست که هنوز یاد نگرفته ایم. ربطی به پول و ... هم نداره یه هنره که باید تمرین کرد تا یاد گرفت. شما چطور فکر میکنید خوب ؟؟ زندگی میکنید.

نوشته شده توسط مرتضی در 19:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 31 خرداد1388

تولد

فردا روز تولدمه . و این یعنی دهه ۳۰ زندگی هم شروع شد. خیلی حرفا برای گفتن دارم . که توی این ۳۰ سال چه ها گذشت . خوب یا بد بماند مهم اینه که بتونم از اون بهره برداری کنم . میگن آدما تا ۳۰ سالگی تجربه کسب میکنن و در دهه ۳۰ زندگیشون اوج میگیرن و در ۴۰ سالگی یک آدم کاملی میشن.بس از فردا من استارت یه زندگی جدید و باید بزنم شاید بتونم اوج بگیرم و به خواسته هام برسم و بتونم از خودم راضی باشم (نه از خود راضی باشم!؟). فکر میکنم توی این چند سال در حد خودم تجربه های فراوانی داشتم (البته بیشتر کاری) توی شهرهای مختلف با شرکتهای وآدمای مختلف و فرهنگهای متفاوت کار کردم و زندگی (که امیدوارم بتونم از تجربه آن استفاده کنم). ولی هنوز به اون آرامش درون نرسیده ام البته این تلاطم روحی باقی خواهد ماند بخصوص اگه بخوام همچنین ماجراجویانه و با تجربیات جدید زندگی کنم. تنش هایی که توی این چند سال تحمل کردم اینقدر زیاد بوده که الان کمتر حرکتی از کوره بدرم میکنه (چون نه مثل خیلیا پیش خانواده و اقوام زندگی کردم نه این که کار ثابتی داشتم). هر چند این اتفاقات باعث شده روحیه ام خاص بشه و رابطه برقرار کردن با دیگران مشکل ولی به یک سری سوالات دوران بچگی خودم جواب دادم (مثلا کار در پروژه خیلی بزرگ یا شرکت معتبر یا رابطه با یک سری از آدما یا ...). اگه بخوام هر چی توی دلمه بنویسم فکر کنم خسته بشید و دیگه بهم سر نزنید. بس فعلا کافیه.

پی نوشت ۱: میدونم در ورود به دهه ۳۰ زندگی همه حرفای زیادی برای گفتن دارن ؟

پی نوشت ۲:متاسفانه تولدم در روزهای بد(خوب!!؟؟) تاریخ ایران داره اتفاق میافته (تسلیت برای همه بازماندگان وقایع اخیر)

پی نوشت ۳: روزگار غریبیست .

خوش و خرم باشید

نوشته شده توسط مرتضی در 19:43 |  لینک ثابت   •